در طول تاریخ کشورمان از طرف اقوام وملل گوناگونی مورد تهاجم قرار گرفته که دربعضی از انها دشمنان ودر برخی مردم ،پیروز گشته اند.ولی در بین شکست ها وسختی های میهنمان،یکی از مشکل ترین وخاکسارترین انها فرمانروائی اموی وعباسی بوده است.کشورمان در این زمان نه تنها استقلال و ازادی خود را از دست داد بلکه شخصیت وغرور ملی ودست اوردهای علمی وادبی وجان ومال وناموس مردم نیز مورد تعرض قرار گرفت.اعراب در جهت حفظ این فرمانروائی خود به کوچکترین اعتراض در برابر ستم،شدیدترین جوابها را همراه با شدیدترین شکنجه ها و مرگ همراه می کردند ومردمانی را که به پامی خواستند می کشتند یا به همراه زن و بچه هایشان اسیر کرده و روانه بازاره برده فروشان ویا به حرمسراهای خلفا و سرکردگان می نمودند.
و بدین سان بود که در کوههای قاراداغ اندیشه رودروئی وجنگ با اعراب در جهت ازادسازی خاک وطن از دست اوباش اعراب که در لباس دین اسلام به ایران تاخته وحتی خود شناختی از این دین نداشتند وتنهابه چپاول وغارت مردم مشغول بودند اغاز وبه مدت ۶۰ سال ادامه یافت.
اندیشه ورز این قیام مردی بود بنام جاویدان ابن شهرک که مردی بود از دیار اذربایجان وبا عقیده مزدکی.
وی اندیشه های مزدک را با دین اسلام تلفیق داده و دین خرمدین را ارائه نمود.
جاویدان در جهت اشاعه فکر مبارزه برای ازادسازی کشور از یوغ بندگی اعراب همیشه در حال سفر بوده وبرای اینکه سرپوشی برای مسافرتهایش داشته باشد در لباس چاوداری برای فروش گوسفند وبز به تمام نقاط اذربایجان سفر می نمود ودر این راستا با مردم به صحبت مینشست وانان را به مبارزه علیه حاکمان غاصب اعراب اماده می ساخته وهمچنین برای مبارزه شروع به جمع اوری اسلحه و تدارکات نموده وانها را توسط یاران مطمئن خود به قلعه بذ(بوز)می فرستاد که یکی از همین افراد مطمئن عبدالله پدر بابک بود.
جاویدان در راه بازگشت از یکی از همان مسافرتهایش سری به خانواده عبدالله پدر بابک می زند وبا بابک از نزدیک اشنا شده ووی را به قلعه می اورد.
بابک پس از درگیری جاویدان با ابوعمران دومبا گوز و سپس مرگش به جانشینی وی برگزیده می شودوهمچنین از طرف تمامی سرکردگان تمام نقاط اذربایجان (اران،یایلاق)با بجا اوردن رسم قسم خوردن (پاشنه بر پوست گاو زدن ونان در شراب وخوردن)با وی هم پیمان شده وعهد می نمایند در جهت مبارزه با سلطه اعراب غاصب تا نفس اخر با بابک وتحت فرمان او بمانند.
بنا به نوشته ابو منصور بغدادی مولف کتاب الفرق بین الفرق تعداد جنگجویان هوادار بابک را ۳۰۰ هزار نفر می نوسیدوبا این تعداد نفرات بابک در طول ۲۲ سال جنگ ورودروئی با اعراب ۴۲ حمله بزرگ را دفع می کند.
وباز به نوشته مسعودی در کتاب مروج الذهب که به صراحت اورده است "نزدیک بود بابک خلافت را از پیش بردارد".
"گویند بابک در حدود ۵۰۰ هزار نفر از اعراب را در طی جنگهایش به هلاکت می رساند."
خلفا با استفاده از حیله وسیاست نهایتا یکی از سرداران ترک خود بنام حندر بن کاووس معروف به افشین را(که سودای فرمانروائی به کل ایران را دردل می پرورانده) به جنگ وی گسیل میدارند.
بابک در طول مبارزاتش با تمامی مبارزانی که بر علیه سلطه خلفای عباسی می جنگیده اند در ارتباط بوده از ان جمله با مازیار ،سردار طبرستانی ایرانی که کمک وی بعد از مرگ بابک به قلعه بذ می رسدو دیگری حضرت امام رضا(ع)می باشند که گویا بابک طی نامه ای به حضور ایشان می نویسند:چون خلفای عباسی حقوق بر حق شما و خاندان شما را غصب نموده اند من حاضر به کمک به شما در جهت مبارزه علیه این خلفا هستم چنانکه مایل باشید به خراسان لشگر کشم و شما را ازادسازم تا رهبری این قیام را بعهده بگیرید.که حضرت در جواب می نویسد :
من فعلا جنگ و ستیز را به صلاح مسلمانان نمی دانم والا خود در جلوی لشگریان مبارز علیه خلفا بودم نه در مشهد ودر کنار مامون.
جنگجویان طرفدار بابک همگی لباس سرخ می پوشیدند و به این دلیل انان را عامه مردم با نام "قئزل گئیملی"سرخ پوشان می نامیدند.
پرچم انان به رنگ سرخ بود که گویا بابک در زمان سر اغاز سرکردگی اش پارچه اغشته به خون شهدای اذربایجانی را که به دست عمال خلفا کشته شده بودند به عنوان بیرق نهضت خود انتخاب نموده بوده است.
بنا به قول الکندی فیلسوف بزرگ عرب که بنا به دستور خلیفه در جهت شناخت از بابکیان به قلعه بذ امده بوده افراد نهضت را می بیند که هر کدام در گوشه ای با ائین ورسم خود به عبادت مشغول می باشند رو به بابک نموده وسوال می کند بنا به گفته خلیفه تو که کافری پس چگونه می باشد که در بین افراد تو مسلمان،مزدکی،یهودی وعیسوی با این ازادی به اجرای مراسم مذهبی خود می پردازند؟
بابک در جواب به وی می گوید :جنگ من و خلیفه نه یک جنگ مذهبی بلکه یک جنگ ازادیخواهی علیه سلطه گران است.
و باز بنا به نوشته ابومنصوربغدادی در کتاب الفرق بین الفرق که می گوید :مسلمانان در بین اتباع بابک بودند ودر اقامه شعایر دینی خود ازاد بودند وحتی بابکیان در ایجاد مساجد اینین را یاری می کردند.
و ابن حوقل در کتاب صوره العرض می نویسد :در کوههای بذ و قریه های ایشان مساجدی هست وصدای قران واذان از انها شنیده می شود.
و جالبتر از همه گفته های خواجه نظام الملک دشمن دیرین بابکیان است که در سیاست نامه کتاب خود چنین می نویسد:"خرمیان هر گاه مجمعی-جلسه ای -سازند وبه مهمی نشینند ویا به مشورت بپردازندابومسلم و مهدی و فیروز پسر فاطمه که اورا کودک دانا می دانند صلوات فرستند."
بعد از مرگ بابک مردم مرگ اورا باور نمی کنند واورا نامیرا می پندارند .که روزی بازگشته و سوار بر اسبش باز مردم اذربایجان را در جهت مبارزات مردمی علیه ظالمان رهبری خواهد کرد وبر این اعتقادند که اسبش هر از چندگاهی به کنار استخری در دامنه سبلان که اکنون به "ات گولی"مشهور است می اید وبا شیهه ای صاحبش را صدا می زند .شاعر نامی علی صبوری در شعرش چنین می اورد:
هنوز از بابکان اید
طنین شیهه اسبش
هنوز از بابکان اید
شکوه برق شمشیرش
هنوز از ات گولی
فریاد اسبش می دهد اواز
بابک را.
قایناق:اونودولماز ایگید قهرمانیمیز
یازان:رحمتلیک محمدرضا نصیریان(م - قاراداغلی)